ببخشيد اگر دير شد
و اينکه بجای غزل خداحافظی قطعه خداحافظی را خواندم
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٤٩ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی دوشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٢
اين هم « قطعه ي » خداحافظي را تقديم به تمام23 همسفر سفر سبزمان كه و تمام انهايي كه در سفر 4 ساله دانشگاه با من بودند.
شنيده آخر خط مي شود خداحافظ
زپيش روي تو رد مي شود خداحافظ
هزار اشرفي خنده تا يك « عباسي »
حساب كرده ، عدد مي شود خداحافظ
چقدر فرصت گل مي رود ز دستانم
چقدر زود نود مي شود خداحافظ
رديف آخر از احساس مي شود خالي
و حال قافيه بد مي شود خداحافظ
و حوض كوچك چشمم براي 23 بار
دچار حالت مد مي شود خداحافظ
زمانه مثل شما « لم يلد و لم يولد»
دلم دوباره احد مي شود خداحافظ
دلم چقدر هواي گريستن دارد
ولي سلام تو سد مي شود خداحافظ
و خداحافظ تمام دل مشغولي هايم . تمام دلهره هاي جواني
و خداحافظتان تمامي بي قراري هايم -----
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳٩ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی سهشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢
دوستان در صورتی می خواهيد به وبلاگ شعرهای من برويد روی ادرس زير کليک کنيد
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٢ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی سهشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢
دوستان در صورتی می خواهيد به وبلاگ شعرها برويد روی ادرس زير کليک کنيد
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٢ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی سهشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢

اين عکس هم از وبلاگ http://physic30.persianblog.ir/ گرفته شده است
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٩ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی سهشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٢
باز هم سلام
بعضی از دوستان دوست داشتند شعر سارا را داشته باشند
اين شعر هم که از سروده های اقای بهراميان است را به شما تقديم می نمايم
قبله کمی متمايل به چپ
آمد درست زير شبستان گل نشست
دربين آن جماعت مغرور شب پرست
يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است
اين بيت مطلع غزلی عاشقانه است
اين سومين رديف نمازی خيالی است
گلدسته اذان و من های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
سبحان من يميت و يحيی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
(يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)
او فکر می کنيم در اين پرده مانده است
...................................................
سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبيب هست
بالا بلند!عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست
سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا الــ ... سرای تو راهی نمانده است
مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست
***
(يک پرده باز بين من و او کشيده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢۳ ق.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢

اين هم به برای اينکه انهايی که نيامدند دلشان بسوزد
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠٦ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢
منتظر شعر سفر بوشهر هم باشيد
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠٤ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢
غروب بوشهر خيلی قشنگ بود
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢
دريا
راکتور
قلب راکتور
رستوران کمپ
ترکی که رفته بود پيتزا بخردو.....
يادش بخير
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥۳ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢
منتظر عکسها بوشهر باشيد
فعلا امتحان اجازه نمی دهد
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢
سلام
بچه ها
اميدوارم که بوشهر به شما خوش گذشته باشد
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ توسط محمد حسین نعمتی













|+|
پيام هاي
عزیزانم